Photo from Ali Kamrani
Ali Kamrani
 
 

 

برای انقلاب در نطفه خفه شده ی مردم ایران که منتظر مصیبتی دیگر هنوز تحمل می کنند

علی کامرانی

 


با خود قرار گذاشتم


ساعت که زنگ زد
سالی گذشته بود
در کوچه ها
خروش وتلاطم
نشسته بود
و لرد بسته بود لجن
بر کف کوچه
بر پایه های دیوار
همسایه ها و ما
خوابیده بودیم
سالی گذشت

سالی گذشته بود

با خود قرار گذاشتم
این بار
یک ساعت بزرگ شماطه دار
از این
فروشگاه شورایی سر محل
که ساخت چین است
بخرم
و در کنار نازبالشم
که از گونی شکر کوبا است
و روی بستری که پرچم آمریکا ست
و تنها
ستاره هایش
پیداست
-       بر دوش این ژنرالها -
بگذارم
و وقت خواب
کوکش کنم پر
که اینبار خواب نمانم
ساعتی که
رو کش آن از آب ورشو است
و صدای زنگش
سنگین تر از طنین ناقوس
زمین و زمان را
یا
در خواب ماندگان را
به موقع از خواب خستگی بجهاند
زیرا
دیگر صدای موذن مسجد
که هر طلوع تازه را
بالای گلدسته ها منار ها
فضارا
با آن صدای محزون
می آلود
و هر سحر
با نوحه های او
ً بیدار می شدیم ً
کاری نمی تواند بکند
زیرا
از مسجد سر کوچه
آنقدر
صدای رگبار
و گلوله می آید
که فریاد سر
به همسر نمی رسد
و حتی دیگر
صدای پرپر قلب شکفته ی یاران هم
مارا نمی جهاند
با خود قرار گذاشتم
اینبار
همراه قافله باشم
نه پشت سر
نه پیش
باخود قرار گذاشتم
اینبار اگر
مثل همیشه عقب ماندم
خودرا ز تهمت بودن رها کنم
زیرا که زندگی
تهمت پذیر نیست
زیرا که زندگی مفهومی از تحرک و پیکار است
و از زنده ها می خواهد که به واقع
زنده باشند

با خود قرار گذاشتم
اینبار
ازکوچه های سیاست اگر
طوفان انقلاب
سالم گذشت
و سرو سر بلند
از باد موسمی
گردن فراز ماند
سقا خانه هارا بر چینم
و جایشان
دریای عشق ببارم
تا تشنگی سیراب شود
و جای شمع
در باغچه های سیاهی
فانوس های نور بکارم
و با نفت آبیاری کنم
و با داس خویش
تا صبح ساده ی روشن
شب را درو کنم

با خود قرار گذاشتم
همراه دیگران
قشر ضخیم یخ دروغ را
زیر هجوم آفتاب حقیقت بگیرم و
اصل انجماد را
در پیش چشممان بنشانم
تا یکدیگر را باور کنیم
و از همدلی نترسیم
با خود قرار گذاشتم
اینبار
با عشق زندگی کنم و
دور از شب و شعار
با شعر
با شعور
شور و قیام را
تا سویه ی گسستن زنجیر
پایندگی کنم
با خود قرار گذاشتم
با خود قرار گذاشتم
با خود قرار گذاشتم

 
 
   
 
Alle Rechte vorbehalten©2005, designed by: Web am Main